چهارشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۹

تني پيچيده بر تنها

گاهي سر مي‌رود از من
اين تن.
و من بي‌وطن
به تن‌تن‌هاي تو اي دنيا
اي روياي بي‌واسطه
اي زيبا...
بي‌خود شده‌ام،
داغ درست مثل يك دانه عرق
كه مي‌پيچد و مي‌لزرد بر تن
بر تنها و
مي‌ريزد بر تن.
و سرد همچون دندان‌هاي تو
و سرخ
و سيب
و بهشتي كه همان يك سيب بود.

كاشكي هميشه مي‌شد خود را سپرد به تن
به تن‌تن... به قله‌هاي برآمده از نفس
به داغي خورشيد دفن شده در بدن
و لا به لاي ضربه‌هاي تند مويرگ
درخت را به دنيا آورد.
و هديه كرد به تن.
كاش مي‌شد...
كاش...كا..ش..ش

۹ نظر:

آثویه گفت...

گاهی سر میرود از من این تن.
خیلی زیبا بود

فاطمه محمدبیگی گفت...

با اینکه پیچیده شدم تو این شعر وبعضی جاهاش ازدرک من بالاتر بود...بعضی جاهاشو کاملا حس میکردم...ملموسه ملموس...واقعا بهم چسبید...خیلی خوب بود
و بهشتی که همان یک سیب بود...

سهیل شانه ساز گفت...

سلام. من اهل متن ادبی و یا شعر نیستم اما این یکی خیلی زیبا و محکم بود. کوبنده اما لطیف. موفق باشید.

zaghoul گفت...

kheyli pichidas...amma dousesh daram...ghesmate akharesho bishtar...

blogerfree گفت...

سجاد عزیز !
به کمک شما نیاز داریم
از " وبلاگ نویس آزاد " در صورت تمایل حمایت کنید .
هرچند بی فایده
اما با کمک بلاگرهای بزرگی چون شما حداقل افراد بیشتری به ما می پیوندند .

windgirl گفت...

يه جاهاييش رو كامل متوجه نشدم !
"بهشتي كه همان يك سيب بود " خيلي خوب بود اينو دوست داشتم
كل تيكه اخرم دوست داشتم ...كاشكي هميشه ميشد خود را سپرد به تن

سجاد صاحبان زند گفت...

دوست عزيز، بلاگ فري!
من به هيچ وبلاگ نويس بزرگ نيستم. اما هر كمكي از دستم بر بياد دريغ نمي كنم

میترا نیک خواه گفت...

یه چیزایی تونستم حس کنم اما نمی تونم مطمئن باشم...
قشنگ بود ترکیب داغی و سرما...
فضای پیچیده اما زیبا....

دنیا گفت...

خیلی متفاوت بود..دوستش داشتم..خوشحالم که مشکل کامنتها حل شد