سه‌شنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۸

گور باباي دنيا ، هر چيزي خواستيد بخوريد

یکی از سالم ترین و البته خطرناک ترین تفریحات سالم ما رفتن به رستوران هاست.( تفريحات سالم ديگه رو من نمي دونم. نكنه ذهن شما هم ....نه بابا ) دقیقا وقتی همه دور هم نشسته ایم و مدام از هم می پرسیم که چه کنیم که هم تفریح باشد و هم ارزان، نتیجه می گیریم که برویم رستوران یا "فست فود". البته بحث های زیادی مطرح می شود که خیلی به ما مربوط نیست. ( مثلا چي بپوشم خان ها... ا... سرتو بكن اونور....زشته ) . از آنجایی به ما مربوط می شود که توی رستوران نشسته اید، غذایتان را انتخاب کرده اند و شما می خواهید از پولی که داده اید، لذت ببرند. اما دقیقا این طوری نمی شود. با هر لقمه ای که از روی میز بلند می شود و به سمت دهان حرکت می کند، کلمه "اه، دارم چاق می شوم"، شنیده می شود.( راستي چاق بشي هم بد نيست ها...) حس می کنی داری یک کنسرو تاریخ مصرف گذشته را می خوری.

همین که می گویی "بی خیال چاقی، بذار حاشو ببریم"، یک نفر ( شاید چند نفر)، نگاهی بهت می اندازند که دقیقا می فهمی که " کی عاقله، کی سفیه ". می گویند چاقی که مهم نیست :" اگه بدونی این سویس کالباس رو چه جوری درست می کنن." همیشه خدا هم یک نفر پیدا می شود که پسرخاله اش توی یک کارخانه سویس – کالباس سازی کار می کند ( و حتی ممکن خودش رییس شرکت باشد)، اما خودش لب به سویس و کالباس نمی زند. خلاصه در حالی که حس می کنی داری بالا می آوری:" مگه من گفتم بیایم اینجا."

اما دیگر کار از کار گذشته است. کلی غذای نخورده مانده و پول داده. حالا نوبت شماست که سخنرانی قرایی درباره غذا و غذا خوردن کنید. شما می توانید مطالبی را که در ادامه نوشته می شود، چند بار به دقت بخوانید ، حتی پرینت بگیرد و حفظ کنید.

حرفتان را با یک سوال شروع کنید. مثلا نظرشان در مورد سبزی خوردن بپرسید. احتمالا همه می گویند که چقدر خوب است و از این حرف ها. با قیافه ای حق به جناب بگویید که در آخرین خبرها آمده که مثلا سبزی باعث آلزایمر می شود. دقیقا در همین لحظه بحث عوض می شود. مثلا یکی در مورد نحوه درست شستن سبزی حرف می زند که ما آن را خوب نمی شوریم و کلی انگل اجتماع دارد. یکی دیگر هم می گوید که "اگر خوب بشوریش، همه ویتامین هایش می ره." و تو ناخن هاتو یواشکی به هم می زنی. البته در این قسمت هم پسرعموی یکی از ساکنان دور میز، در کارخانه مواد شوینده کار می کند ( یا رئیس آن است ) و در مورد مضرات این مواد حرف می زند. و شاید در خوبی اش. مهم این است که فضا، چطور فاز بدهد.

می توانی بحث میوه ها را پیش بکشی. احتمالا این بحث هم جواب می دهد، چون خیلی ها برای وزن کم کردن، روزی چند کیلو میوه می خورند تا لاغر بمانند. البته همیشه می شود یواشکی چیزی خورد و به همه گفت:" نمی دونم من چرا چاق می شم. هوا هم بخورم، می ترکم. " البته شما می توانید بحث شیرین کالری را مطرح کنید. هر سیب، حد.د 110 کالری دارد و می تواند شما را چاق کنید. باز هم بحث در می گیرد.

اما حرف شما می تواند نکته دیگری باشد. مثلا بگویید که یک روز می گویند چای برای دندان ها خوب است، فردا می گویند که لثه را خراب می کند، پس فردا می گویند که هر روز بیشتر از 3 استکان نخورید و خلاصه هر روز چیزی می گویند. پس بهتر است خوب بخورید، خوب بخوابید و خوب کارهای خوب بکنید. نیچه هم با انجام دادن همین کارها، نیچه شد.

۲ نظر:

ناشناس گفت...

كاملا با شما موافقم!ولي من تو فكر لاغر شدنم!!!!!!!!!!!!!

niusha گفت...

cheghadr bahal bood...koli khandidam! merciiiiii