گاهي با خودم فكر ميكنم كه جاي كوچكي است دنيا و گاه به اين حرف شك ميكنم.آنوقت كه از رفقايم دورم، به كوچكي دنيا مشكوك ميشوم و آن وقت كه اتفاقهاي برزگ، كوچكي دنيا را ثابت ميكند، با خودم مي گويم كه " چرا نميتوان در اين دنياي كوچك متحد بود؟"
مقدمهها كنار بگذرم. ميدانم در اين دنياي كوچك، براي خواندن مطالب من وقت كم داريد. پس تا فرصت هست از دوستي بنويسم كه بعد از 13 سال دوباره پيدايش كردم. شاهين سلحشور را ميگويم كه خيلي چيزها را مديوناش بودهام. از آن آدمهاي در سايهاي، كه كلي كتاب خوانده، كلي بلد است و كلي تحليل دارد، اما مثل من اهل هياهو نيست. سرش را به كلمههايي از جنس زندگي و كار تكيه داده و به امثالي چون من، ميآموزد كه در قرن بيست و يكم نيز مي توان هنوز نگاهي از سر واقعيت به جهان داشت.
و بود.
مقدمهها كنار بگذرم. ميدانم در اين دنياي كوچك، براي خواندن مطالب من وقت كم داريد. پس تا فرصت هست از دوستي بنويسم كه بعد از 13 سال دوباره پيدايش كردم. شاهين سلحشور را ميگويم كه خيلي چيزها را مديوناش بودهام. از آن آدمهاي در سايهاي، كه كلي كتاب خوانده، كلي بلد است و كلي تحليل دارد، اما مثل من اهل هياهو نيست. سرش را به كلمههايي از جنس زندگي و كار تكيه داده و به امثالي چون من، ميآموزد كه در قرن بيست و يكم نيز مي توان هنوز نگاهي از سر واقعيت به جهان داشت.
و بود.