حكايت ما درست شبيه آن آدمي است كه روبروي دريا نشسته و كاسه اي ماست دستش بود. با خودش مي گفت كه اي كاش مي شد با همين يك كاسه ماست میشد یک دریا دوغ داشت. و البته چنانچه به شدت واضح مبرهن است، نمیشود این همه دوغ داشت، درست مثل ما که به هزار و یک دلیل نمیتوانیم نویسندهای مثل مارکز و همینگوی داشته باشیم و تازه اگر هم داشته باشیم آن قدر بلا سرش میآوریم که شبیه صادق هدایت میشود و میرود پاریس. بقیهاش را هم خودشان میدانید. آن قدر آنجا قهوه میخورد که حالت تهوع میگیرد. ما در سالی که گذشت، چند بار کاسه ماستمان را لب آب بردیم، اما نشد که این همه دوغ داشته باشیم. یعنی اتفاقهایی میتوانست برای ما بیافتد که معجزه هزاره دوغ، اتفاق بیافتد. اما به هر حال نشد. نشد که نوبل بگیریم، نشد که بعضی جایزهها برگزار شود، نشد که نویسندههای ما سفر بروند و خیلی چیزهای دیگر. در ادامه همین مطلبی که پیش روی شماست، در این مورد نوشتهایم، اینکه چه اتفاقهایی میتوانست بیافتد و نیافتاد. البته ما نیمه خالی لیوان را میبینیم و اتفاقهای خوبی هم افتاد که به طور کوتاه بهش اشاره میکنیم. اما فراموش نکنید که کار ما روزنامهنگارها، نوشتن جاهای خالی است.
سهشنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۸۹
دوشنبه، فروردین ۰۲، ۱۳۸۹
سال ببر و اژدهایی که خفته است
چند وقتی می شود که همه بهانه های عالم جمع شده اند تا ابرک دست به کیبود نبرد و چیزی ننویسد. مهترین دلیل، سفری بود که ابرک به شیخ نشین های جنوب خلیج فارس داشت. شاید توی دلتان بخندید، اما ابرک در این سفر همان حس غریبی داشت که امیرکبیر پس از سفر به روسیه تزاری پیدا کرده بود. در این مورد بعد بیشتر خواهم نوشت. شاید هم کار تکراری سفرنامه نویسی را انجام دادم. البته به شکل محدود.
اما این روزها را از دست ندهم، یعنی کار مرحوم کمال الملک را نکنم که در قرن نوزده به فرنگ رفت، اما دل به موزه ها خوش کرد و به جای درک امپرسیونیسم، دل به نقاشی های رافائل و میکل آنژ داد. او از فرنگ قرن 16 دیدار کرده بود. حالا اگر من بخواهم از ایران دوم فرودین سال 1389 بنویسم، دقیقا از چه باید بنویسم؟
شاید بهترین نکته همان صحبت های محمود احمدی نژاد باشد. او حرف از همه پرسی عمومی زد، آن هم در مقابل مجلس. البته رئیس جمهور احتمالا شوخی کرده است. اما شوخی کردن در سال ببر، که آدم را یاد آن فیلم معروف تایوانی می اندازد، شاید خیلی جالب نباشد. شروع کار مجلس چه خواهد بود. آیا احمد توکلی و الیاس نادران هم به شوخ طبعی های نوروزی تلویزیونی خواهند خندید؟
انديشهها را بايد با نقد و تحليلشان خواند
گفتگو با مسعود پدرام
يكي از معضلات كتابهاي فلسفه سياسي در ايران آن است كه بسياري از اين كتابها، به طور مستقيم از زبانهاي ديگر به فارسي ترجمه ميشوند. اين نكته چند مساله بعدي را در پي دارد. در نخستين حالت، ترجمه صرف اين آثار، با توجه به تفاوتهاي فرهنگي ميان ما و كشورهاي مبدا ممكن است كه فهم آنها را برايمان دشوار كند. از سويي ديگر، ترجمه بد و فهم نادرست برخي مترجمان سبب ميشود تا ما شناخت درستي از اين انديشهها نداشته باشيم. اما در دستهاي از آثار كه تعدادشان چندان قابل توجه نيست، برخي از پژوهشگران ابتدا به خواندن انديشههاي فلسفي ديگر كشورها دست ميزنند و سپس آنها را به خواننده فارسي زبان انتقال ميدهند. در اين نوشتهها گاه نگاهي انتقادي نيز به آن آرا وجود دارد و اين سبب ميشود تا مخاطب در مقابل اين تئوريها دست و پا بسته نباشد. مسعود سپهر نيز در كتاب "سپهر عمومي" كوشيده است تا چنين رويكردي داشته باشد. او در اين كتاب كه به تازگي منتشر شده، به انديشههاي سياسي هابرماس و آرنت به همراه نقد و تحليل آنها پرداخته است. گفتگويي كه در پي ميآيد، در اين مورد با اين مترجم انجام شده است.
دوشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۸
با احساسات مردم بازی نکنید
تیم محبوب روزهای کودکیام، تیم آبیپوش تهران، باز هم باخت. به من ربطی ندارد که مشکل این تیم کجاست. به من ربطی ندارد که بازیکنها را دلالها انتخاب میکنند. به من ربطی ندارد که بازیکنها پولکی شدهاند. به من ربطی ندارد که رابطهها باعث میشود تا بهترین گزینهها مربی تیم محبوبم نشوند. به من ربطی ندارد که فوتبال را سیاسی کردهاند. به ربطی ندارد که یک مدیر غیر فوتبالی در استقلال است. خیلی چیزهای دیگر به من ربطی ندارد.
اما به من ربط دارد که یک انسان، یک طرفدار تیم آبیپوش از فرط ناراحتی، سکته میکند. به من ربط دارد که قیافه عبوس طرفداران تیم محبوبم را میبینم. به من ربط دارد که تیم استقلال به عنوان یکی از نمایندگان فوتبال ایران، بیشتر مورد توجه باشد. به من ربط دارد که مردم را جدی بگریم.
لطفا با احساسات مردم بازی نکنید.
اما به من ربط دارد که یک انسان، یک طرفدار تیم آبیپوش از فرط ناراحتی، سکته میکند. به من ربط دارد که قیافه عبوس طرفداران تیم محبوبم را میبینم. به من ربط دارد که تیم استقلال به عنوان یکی از نمایندگان فوتبال ایران، بیشتر مورد توجه باشد. به من ربط دارد که مردم را جدی بگریم.
لطفا با احساسات مردم بازی نکنید.
شنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۸
سفري به آب هاي جهان
حدود 12 روز است كه خواهرم رفته قبرس كه درس اش را ادامه بدهد. شايد كمي دير اين مطلب را مي نويسم چون تا همين الان باورم نمي شود كه او از ما دور شده است، اگر چه ايران هم كه بود نزديك نبوديم. او در شهر باراني زادگاه من ، رشت ، بود و من در تهران شلوغ و پر دود و دم. اما همين حس كه هر وقت بخواهي مي تواني بروي پيش خواهرت، حس خوبي بود.
مدام توي ذهنم با خودم كلنجار رفتم. حتي آخرين شبي كه با هم بودبم، اصلا خوش نگذشت بهم، چون مدام به لحظه مزخرف فردا فكر مي كردم. با خودم فكر مي كردم تا چند روز ديگر بايد صبر كنم تا دوباره با اعضاي خانواده ام دور هم جمع شويم. اصلا من براي اين به دنيا آمده ام كه براي لحظات بد، اجازه ندهم كه لحظات خوب زندگي ام سر برآورند.
اما امروز صبح، درست مثل اسكارلت شدم كه مي گفت: " فرا روز ديگري است." همين جور كه توي وب مي چرخيدم، دوست هاي زيادي ديدم كه مسافرتند يا از مسافرت برگشته اند يا مي خواهند بروند مسافرت. من تا حالا پايم را حتي دربند هم نگذاشته ام چه برسد به خارج از كشور، اما حالا حس مي كنم كه مي توان مسافر آب هاي جهان شد.
مدام توي ذهنم با خودم كلنجار رفتم. حتي آخرين شبي كه با هم بودبم، اصلا خوش نگذشت بهم، چون مدام به لحظه مزخرف فردا فكر مي كردم. با خودم فكر مي كردم تا چند روز ديگر بايد صبر كنم تا دوباره با اعضاي خانواده ام دور هم جمع شويم. اصلا من براي اين به دنيا آمده ام كه براي لحظات بد، اجازه ندهم كه لحظات خوب زندگي ام سر برآورند.
اما امروز صبح، درست مثل اسكارلت شدم كه مي گفت: " فرا روز ديگري است." همين جور كه توي وب مي چرخيدم، دوست هاي زيادي ديدم كه مسافرتند يا از مسافرت برگشته اند يا مي خواهند بروند مسافرت. من تا حالا پايم را حتي دربند هم نگذاشته ام چه برسد به خارج از كشور، اما حالا حس مي كنم كه مي توان مسافر آب هاي جهان شد.
دوشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۸
محسن ابراهيم، دولت آبادي و كلي چيزهايي كه ازشان خبري نداريم
خبر امروز راديو جالب بود. كتاب جديدي از محمود دولت آبادي منتشر شده با اسم "نون نوشتن". خط آخر خبر راديو خيلي هوشمندانه نوشته شده بود. انصافا مجري هم خوب آن را خواند:" از دولت آبادي مدتها بود كه كتابي منتشر نشده بود."
اين را داشته باشيد تا از يك مساله خصوصي روزانه بگويم. به علت تغيير منزل، اين چند وقته با يادآوري گذشته مشغولم سخت. نگوييد چه ربطي دارد. همه ما كلي وسيله توي انباري داريم يا در پستوي كمدها كه موقع اسباب كشي رو مي شوند. مجله هاي قديمي من رو شد. يك مجله اطلاعات هفتگي داشتم منتشر شده به سال 1369. ويژه نوروز. توي صفحه داستان ان بزرگ عكس صادق هدايت و محمدعلي جمالزاده را زده بودند. با خودم فكر كردم كه مجلات و روزنامه اطلاعات مدتهاست كه عكس اين نويسنده ها را چاپ نمي كند؟ ( البته من هيچ گونه هوشمندي اي به خرج نداده ام)
از ديگر چيزهايي كه خيلي وقت است خبري ازش نيست، مي شود به محسن ابراهيم اشاره كرد. او خودش را خيلي توي بوق و كرنا نمي كرد تا اين كه پريروز مرد.
اين را داشته باشيد تا از يك مساله خصوصي روزانه بگويم. به علت تغيير منزل، اين چند وقته با يادآوري گذشته مشغولم سخت. نگوييد چه ربطي دارد. همه ما كلي وسيله توي انباري داريم يا در پستوي كمدها كه موقع اسباب كشي رو مي شوند. مجله هاي قديمي من رو شد. يك مجله اطلاعات هفتگي داشتم منتشر شده به سال 1369. ويژه نوروز. توي صفحه داستان ان بزرگ عكس صادق هدايت و محمدعلي جمالزاده را زده بودند. با خودم فكر كردم كه مجلات و روزنامه اطلاعات مدتهاست كه عكس اين نويسنده ها را چاپ نمي كند؟ ( البته من هيچ گونه هوشمندي اي به خرج نداده ام)
از ديگر چيزهايي كه خيلي وقت است خبري ازش نيست، مي شود به محسن ابراهيم اشاره كرد. او خودش را خيلي توي بوق و كرنا نمي كرد تا اين كه پريروز مرد.
شنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۸
نفس کشیدن به دلیل آلودگی هوا لغو میشود
اي برنامه صبحگاهي راديو هم براي ما دردسر شده. هر كار كه ميخواهم بيايم سركار، چند جملهاي مي گويند که دقیقا این جمله تهشان باید بیاید: لطفا من را بنویس.
امروز صبح که میآمدم سرکار چهار- پنج خبر ورزشی پخش کردند. جالب ماجرا اینجا بود که از این تعداد خبر، دو - سهتایشان مربوط بود به لغو سفرهای تیمهای ورزشی. یکی به دلیل سردی هوا لغو شد، یکی به دلیل مشکلات فنی و یکی دیگر هم به دلایلی که الان یادم نیست. اما نویسنده این خبرها را با کمی شیطنت کنار هم آورده بود.
با این اوصاف تا چند وقت دیگر، این لغو شدنها وارد زندگی ما هم میشوند. احتمالا من به دلیل مشکلات دهان و دندان، مجبورم یکی از وعدههای غذایی روزانهام را لغو کنم. البته فکر نکنید که مشکل مالی و این چیزها هستها.
شاید به دلیلی نداشتن بلیت الکترونیکی اتوبوسهای تندرو ( بی آر تی سابق )، پیاده سر کار بیایم. البته فقط باید همان موقع که میرسم خانه راه بیافتم، چون باید سرموقع برسم سرکار. این پیادهروی یک حسن هم دارد. رادیو گوش نمیکنم.
اصلا شاید به دلیل آلودگی هوا، کلا کارهایم را لغو کنم بمانم خانه. فعلا که افتادهایم در خط لغو کردن، شاید خیلی چیزهای دیگر را هم لغو کردم. اصلا مگر من چه چیزم کم است که کلا لغو نکنم.
امروز صبح که میآمدم سرکار چهار- پنج خبر ورزشی پخش کردند. جالب ماجرا اینجا بود که از این تعداد خبر، دو - سهتایشان مربوط بود به لغو سفرهای تیمهای ورزشی. یکی به دلیل سردی هوا لغو شد، یکی به دلیل مشکلات فنی و یکی دیگر هم به دلایلی که الان یادم نیست. اما نویسنده این خبرها را با کمی شیطنت کنار هم آورده بود.
با این اوصاف تا چند وقت دیگر، این لغو شدنها وارد زندگی ما هم میشوند. احتمالا من به دلیل مشکلات دهان و دندان، مجبورم یکی از وعدههای غذایی روزانهام را لغو کنم. البته فکر نکنید که مشکل مالی و این چیزها هستها.
شاید به دلیلی نداشتن بلیت الکترونیکی اتوبوسهای تندرو ( بی آر تی سابق )، پیاده سر کار بیایم. البته فقط باید همان موقع که میرسم خانه راه بیافتم، چون باید سرموقع برسم سرکار. این پیادهروی یک حسن هم دارد. رادیو گوش نمیکنم.
اصلا شاید به دلیل آلودگی هوا، کلا کارهایم را لغو کنم بمانم خانه. فعلا که افتادهایم در خط لغو کردن، شاید خیلی چیزهای دیگر را هم لغو کردم. اصلا مگر من چه چیزم کم است که کلا لغو نکنم.
اشتراک در:
پستها (Atom)